زنهارداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنهارداری . [ زِ ] (حامص مرکب ) امانت . وفاء. ضد زنهارخواری . خلاف غدر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). امانت داری . عمل زنهاردار : کلید در ترا دادم به زنهار یکی این بار زنهارم نگهدار تو خود دانی که در زنهارداری نه بس فرخ بود زنهارخواری . (ویس و رامین ). خود این جست او ز من زنهارداری نگویی چون کنم زنهارخواری . (ویس و رامین ). رجوع به زنهارو زینهار و دیگر ترکیبهای این دو کلمه شود.