زنهارده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنهارده .[ زِ دِه ْ ] (نف مرکب ) امان دهنده . جار : چو پیروز گردی ز تن خون مریز چو شد دشمن بدکنش در گریز چو خواهد ز دشمن کسی زینهار تو زنهارده باش و کینه مدار. فردوسی . رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای این دو کلمه شود.