زنهاریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنهاریدن . [ زِ دَ ] (مص جعلی ) زنهار و امان دادن . (آنندراج ). امان دادن و کسی را در پناه و حمایت خود درآوردن . (ناظم الاطباء). ◄ اصلاح شدن . ◄ آشتی کردن و عهد و پیمان صلح بستن . ◄ پارسا و پاکدامن کردن . ◄ شتافتن و تعجیل کردن . ◄ شکایت کردن . ◄ بر جهد و کوشش ترغیب نمودن . ◄ علم و ادب آموزانیدن . ◄ ترسانیدن و تهدید کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج ٢ ص ٤٥ شود.