زنو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنو. [ زَ ] (اِ) ارضه و زلو. (ناظم الاطباء). جانوری است که آنرا به عربی ارضه خوانند و زلو را هم گویند. (برهان ) (آنندراج ). دیوچه . (فرهنگ رشیدی ).
زنو. [ زُ ن ُوو ] (ع مص ) تنگ شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زنو. [ زِ ن ُ ] (اِخ ) کارلو. دریاسالار ونیزی (١٣٣٨ - ١٤١٨ م .) است که با دو برادرش نیکولو و آنتونیو در دریای شمال پیش رفتند تا به «گروانلند» رسیدند و آنرا کشف کردند. (از لاروس ).