زنگ زدودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنگ زدودن . [ زَ زِ / زُ دَ ] (مص مرکب ) برطرف کردن زنگ و کدورت . جلا دادن . پاک و درخشان کردن : دانش آموز و بخت را منگر از دلت بخت کی زداید زنگ . ناصرخسرو. سخن را تا نداری صاف و بی رنگ ز دلها کی زداید زنگ و زنگار. ناصرخسرو. دیار مشرق و مغرب مگیر و جنگ مجوی دلی بدست کن و زنگ خاطری بزدای . سعدی .