زهرآب دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهرآب دار. [ زَ ](نف مرکب ) زهرآب گون . فولاد اعلا. (ناظم الاطباء). ◄ آب زهرداده . به آب زهر فروبرده : همان تیز ژوبین زهرآب دار که بر آهنین کوه کردی گذار. دقیقی . ز پنهان بدان شاهزاده سوار بینداخت ژوبین زهرآب دار. دقیقی . بزد بر سرش تیغ زهرآب دار بگفتا منم قارن نامدار. فردوسی . شماساس با نامور سی هزار رسیده ست با تیغ زهرآب دار. فردوسی .