زهوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهوق . [ زُ ] (ع مص ) مغزآگنده شدن استخوان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر بیهقی ). ◄ پر شدن مغز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نیست و ناپدید گردیدن باطل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیست شدن و هلاک شدن و باطل شدن . (غیاث ). هلاک شدن و باطل گشتن . (ترجمان القرآن ). هلاک شدن و باطل شدن و ناگوار شدن . (زوزنی ). هلاک شدن . (تاج المصادر بیهقی ). اضمحلال . از میان رفتن . نابود شدن . باطل شدن . هلاک شدن . (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). ◄ پیشی نمودن . ◄ سبقت گرفتن بر دیگران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ درگذشتن تیر از نشانه و به هدف نرسیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گذشتن تیر از نشانه . (غیاث ) (از اقرب الموارد). ◄ برآمدن جان . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). بیرون آمدن جان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
زهوق . [ زَ ] (ع ص ) باطل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ناچیز : و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زَهوقاً. (قرآن ٨١/١٧). ◄ هلاک شونده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیست شونده . (غیاث ). ◄ چاه دورتک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ راه کوه فراخ بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). راه بلند و فراخ در میان کوه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).