زهیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهیدن . [ زَ دَ ] (مص ) افتادن . (برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ روان شدن . ◄ چکیدن و تقطیر شدن . ◄ تراویدن . ◄ بردن در قمار. (ناظم الاطباء).
زهیدن . [ زِ دَ ](مص ) زاییدن . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زاییدن و تولد کردن . (فرهنگ فارسی معین )... زیهیدن ؛ زادن . پیش آوردن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : چون جان صبر در تن همت بمانده نیست گو قالب نیاز ممان هرگز و نزه . خاقانی . قوتت از قوت حق می زهد نز عروقی کز حرارت می جهد. مولوی . رزقها را رزقها او می دهد زانکه گندم بی غذایی کی زهد. مولوی . ◄ تراویدن . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا). تراویدن وجوشیدن . (آنندراج ). جوشیدن و بیرون آمدن . (غیاث )...زَهیدن ؛ جاری شدن . چکیدن ... (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ترابیدن . تراویدن . پالائیدن . بَض ّ. نَذْع . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): قیر؛ چیزی سیاه که بر کشتی و خم و جز آن مالند تا آب نزهد.(منتهی الارب، یادداشت ایضاً). ◄ در بهارعجم نوشته که زهیدن خوشی کردن است . ملاطغرا در تذکرةالاحبار آورده، نثر : ارغوان به سرخرویی به اقران خود می زهد . (آنندراج ).