زودخیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زودخیز. (نف مرکب ) کنایه از فرمانبردار و خدمتکار باشد. (برهان ). خادم فرمانبردار چست و چالاک . (آنندراج ) (از انجمن آرا). فرمانبردار و مطیع. (فرهنگ رشیدی ). چالاک . (غیاث ). فرمانبردار. خدمتکار. (فرهنگ فارسی معین ). فرمانبردار و مطیع و خدمتکار. (ناظم الاطباء). به شتاب حرکت کننده . زودخیزنده . چست : دیرخواب و زودخیز و تیزسیر و دوربین خوش عنان و کش خرام و پاکزاد ونیکخوی . منوچهری . زودخیز است و خوش گریز حشر زودزای است و زودمیر شرر. سنائی . وشاقان موکب رو زودخیز به دیدار تازه به رفتار تیز. نظامی . بفرمودتا خازن زودخیز کند پیل بالا بر او گنج ریز. نظامی .