زویل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زویل . [ زَ ] (ع مص ) زال زوالاً و زؤولاً و زویلاً و زولاناً؛ درگشتن و دور گردیدن از جای . (منتهی الارب ). زوال . (ناظم الاطباء). رجوع به زوال شود. ◄ (اِ) جنبش . یقال : اخذه الزویل و العویل ؛ ای الحرکة و البکاء بحیث لایستقر علی مکان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). حرکت . (از اقرب الموارد). ◄ جانب . (اقرب الموارد). ◄ زال زویله ُ؛ پراکنده شد از بیم و از جای رفت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
زویل . [ زَ ] (اِخ ) شهری است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). محله ای است به همدان . (از معجم البلدان ).
زویل . [ زَ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک حاجر. (منتهی الارب )(آنندراج ). موضعی است از دیار عامربن صعصعه نزدیک حاجر، و از منازل حاج کوفه است . (از معجم البلدان ).