زیاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (ص. ق.) بسیار، فراوان.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (ص. ق.) بسیار، فراوان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیاد. (اِخ ) ابورشدین . رجوع به ابورشدین شود.
زیاد. (اِخ ) ابن عبداﷲبن طفیل القیسی العامری البَکائی، مکنی به ابومحمد. او سیره ٔ نبوی را از محمدبن اسحاق روایت کرد و عبدالملک بن هشام همان سیرة را از وی روایت کرد و مرتب ساخت . او از مردم کوفه و از ثقات حدیث بود. نسبت بَکائی را از ربیعةبن عامربن صعصعه دارد. بسال ١٨٣ هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ).
زیاد. (اِخ ) ابن عیسی حذاء کوفی، مکنی به ابوعبیده و معروف به ابوعبیده ٔ حذاء. از ثقات محدثین امامیه که در حضور آل محمد (ص ) جلیل القدر و در سفر مکه با حضرت باقر (ع ) هم کجاوه بوده و از آن حضرت و حضرت صادق روایت نموده و در عهد حضرت صادق (ع ) در مدینه وفات یافت . (از ریحانة الادب ج ٥ ص ١٢٦).
واژگان فارسی سره واژهدان
فزایسته، وشناد، گسترده، فزون، فراوان، سرشار، بسیار، انبوه، افزون، افزوده