زیر آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیر آمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) فرودآمدن . پایین آمدن . (ناظم الاطباء) : چو دیدش درآمدز گلرنگ زیر هم از پشت شبرنگ شاه دلیر. فردوسی . قضا را همائی بیامد و بانگ میداشت و برابر تخت پاره ای دورتر به زیر آمد و به زمین نشست . (نوروزنامه ). بحکم فرمان آنجا شدند و کوتوال به زیر آمده قلعه به ایشان سپرد. (تاریخ طبرستان ). ◄ مغلوب شدن . باختن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : هر آنکس که از مشت آید به زیر چو نخجیر از چنگ درنده شیر. فردوسی . دل با غم تو گر بچخد زیر آید زیرا چو تو دلبری بکف دیر آید. ؟ (از سندبادنامه ص ١٧٨). ♦ به زیر آمدن ؛ فرودآمدن . پایین آمدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به معنی اول زیر آمدن شود. ۩ شکست خوردن . مغلوب شدن .