زیر از میانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیر از میانه . [ اَ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) کنایه از زبون بودن و بد بودن باشد. (برهان ). یعنی زبون . (فرهنگ رشیدی ). کنایه از زبون باشد. (انجمن آرا). بمعنی چیز زبون کمتر از حد وسط است . (انجمن آرا) (آنندراج ). زبون و سست و ناتوان و خوار و پست و درمانده . (ناظم الاطباء) : اسبی چنانکه دانی زیر از میانه زیر از کاهلی که بود نه سکسک نه راهوار . انوری (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا). آنکو نخواست قدر ترا برتر از فلک کارش چو کار خادم زیر از میانه باد. کمال اسماعیل (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا). رجوع به زیرمیانه شود.