زیر افکندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیر افکندن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بزیر انداختن . از بلندی به پائین رها کردن : مر او را یکی تیغ هندی زند ززین نیمه ٔ تنش زیر افکند. فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیر افکندن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بزیر انداختن . از بلندی به پائین رها کردن : مر او را یکی تیغ هندی زند ززین نیمه ٔ تنش زیر افکند. فردوسی .