زیراک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیراک . (حرف ربطمرکب ) مخفف زیراکه . (آنندراج ). کلمه ٔ تعلیل یعنی زیراکه و از برای آنکه . (ناظم الاطباء). زیراکه . پهلوی «ازیراک ». زیرا. (فرهنگ فارسی معین ). زیراکه . از این راه که . بدین دلیل که . بدین سبب که . بدین جهت که . بدین علت که . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : دم بر تو شمرده ست خداوند تو زیراک فرداش به هر دم زدنی با تو شمار است . ناصرخسرو. با درد توام خوش است زیراک هم دردی و هم دوای دردی . سعدی . رجوع به زیرا و زیراکه و ازیراک شود.