زیرخسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیرخسب . [ خ ُ ] (نف مرکب ) در بیت زیر از سوزنی ظاهراً بمعنی زیرخواب آمده است : تو زیرخسب میره ٔ باسهل دیلمی من گرچه دیلمی نیم او را برادرم ترکانه بیلکی بتو در دیلمی سپوخت گویی مگر که میره ٔ باسهل دیگرم . سوزنی (دیوان خطی کتابخانه ٔ سازمان ص ١٤١). رجوع به زیرخواب شود.