زیلوچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیلوچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) (از: زیلو + چه، پسوند تصغیر). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). پلاس و گلیم کوچک را گویند همچو بوق وبوقچه و صندوق و صندوقچه و امثال آن . (برهان ). مصغرزیلو. گلیم و پلاس کوچک . (ناظم الاطباء) : تا گشت خاک مقدم زیلوچه بوریا ای بس که در طریق نمد گوشمال یافت . نظام قاری . نگر که بالش زربفت و نطع زیلوچه ز کتم غیب که می آورد بصدر صدور. نظام قاری . رجوع به زیلو شود.