زیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیم . [ زَ ] (ع مص ) گفتن کلمه ای و به همان کلمه ساکت گردانیدن کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ یقال : لاازیم مکانی ؛ یعنی نخواهم گذاشت آن را. (منتهی الارب ). و لاازیم مکانی ؛ واگذار نخواهم کرد جای خود را. (ناظم الاطباء).
زیم . [ ی َ ] (ع ص، اِ) گوشت متفرق بهر موضع و پر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پراکنده از گوشت . امروءالقیس گوید : رقاقها ضرم و جریها خذم و لحمها زیم و البطن مقبوب . (از اقرب الموارد). ◄ و همچنین متفرق و پراکنده از ستور و از موش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). «منازلهم زیم و اجتمع الناس فصار زیماً»؛ ای جماعات متفرقة. (اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) و در قول حجاج «هذا اوان الحرب فاشتدی زیم »؛ نام ناقه یا اسب است که دویدن می فرماید بحذف حرف ندا.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).