زینت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زینت کردن . [ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آرایش کردن و پیراستن و بزک کردن . (ناظم الاطباء). آراستن و پیراستن کسی یا چیزی را : نه از بهر خود می ستانم خراج که زینت کنم بر خود و تخت و تاج . سعدی (بوستان ). بهار آمد و زینت باغ کرد خزان را از این رهگذر داغ کرد. ملاطغرا (از آنندراج ). رجوع به زینت و دیگر ترکیبهای آن شود.