زینتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زینتی . [ ن َ ] (اِخ ) شاعر. رجوع به زینبی شود.
زینتی . [ ن َ ] (اِخ ) محمدحسین . از اهل مشهد و شخصی آرمیده و هموار است و در فن بنائی و معماری نادر زمان خود میباشد. چون خیلی درویش نهاد است اشعارش نیز درویشانه می باشد. تاریخ را بسیار خوب می گوید و این رباعیها از اوست : ای دوست شکست توبه های من مست زآن روست که صورت قبول تو نبست از راه کرم قبول کن توبه ٔ من کآن توبه که شد قبول دیگر نشکست . ### دم پیش کسی ز غم نمی باید زد داد از ستم الم نمی باید زد این درد به هیچکس نمی باید گفت می باید مرد و دم نمی باید زد... (مجمع الخواص صص ٢٩٩ - ٣٠٠).