زینهار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زینهار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در دو شاهد زیر ظاهراً بمعنی اظهار ستوه و شکایت کردن، شکوه کردن و پناه جستن آمده است : نکند دوست زینهار از دوست دل نهادم بر آنچه خاطر اوست . سعدی (گلستان ). زینهار از کسی که از غم دوست پیش بیگانه زینهار کند. سعدی . ◄ امان طلبیدن . زینهار طلب کردن . مصونیت خواستن : خاقانی است بر در او زینهاریی وین زینهاری از کرمش زینهار کرد. خاقانی .