زینهار یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زینهار یافتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) امان وپناه یافتن . در امن و امان قرار گرفتن : گر ایدون که یابم به جان زینهار من این رنج بردارم از شهریار. فردوسی . اگر یابم از تو به جان زینهار یکی پرهنر یافتی دوستدار. فردوسی . اگر یابم از تو به جان زینهار به چشمم شود گنج دینار خوار. فردوسی . بجان ز خشم تو بدخواه زینهار نیافت که باقی است بجان زینهار از آتش و آب . مسعودسعد. یاد تو خاقانیا ز داد چه سود است کز ستم دهر زینهار نیابی . خاقانی . رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای آن دو شود.