زینهارخواری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خا)(حامص.) عهدشکنی، خیانت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. خا)(حامص.) عهدشکنی، خیانت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زینهارخواری . [ خوا / خا ] (حامص مرکب ) خیانت در امانت . غدر. خیانت . (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). خیانت . مقابل زنهارداری . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ عهدشکنی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پیمان شکنی . (فرهنگ فارسی معین ) : دلی دارم بدستت زینهاری ندید از تو مگر زینهارخواری . (ویس و رامین ). گفت هان وقت بیقراری نیست شب شب زینهارخواری نیست . نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ١٦٩). رجوع به زینهارخوار و زنهار و زینهار و ترکیبهای این دو شود.