زینهارخوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خا) (ص فا.)<BR>۱- پیمان - شکن.<BR>۲- خائن در امانت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. خا) (ص فا.) ۱- پیمان - شکن. ۲- خائن در امانت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زینهارخوار. [ خوا / خا ] (نف مرکب ) عهدگسل و پیمان شکن . (آنندراج ). شکننده ٔ پیمان و عهدشکن . (ناظم الاطباء). غدار. خائن . آنکه بقول خویش وفا نکند. آنکه از عهد خود تخلف کند. عهدشکن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زنهارخوار. زینهارخوارنده .عهدشکن . پیمان شکن . (فرهنگ فارسی معین ) : ای زینهارخوار بدین روزگار از یار خویشتن که خورد زینهار. فرخی (دیوان ص ٩٧). زنهاریان اگرچه بسی داشت زیر پر هم جان نبرد زین فلک زینهارخوار. سیدحسن غزنوی . مگذار زینهار چو در زینهار تست جان مرا بدین فلک زینهارخوار. مسعودسعد. ◄ خائن در امانت . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین ). خیانت گر. مقابل زنهاردار. (فرهنگ فارسی ایضاً) : زنهار بدین زینهارخواره ندهی خرد و جان به زینهاری . ناصرخسرو.