ساخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساخت . (مص مرخم، اِمص ) ساختن . صنع. صنعت : ز انگیزش و ساخت فرق است چند که این نخل کار است و آن نخلبند. امیرخسرو. ◄ ساختگی . آمادگی . ◄ (اِ) ساز. سامان . عدّة. ◄ (ن مف مرخم ) ساخته . مصنوع . محصول : این بخاریها ساخت تهران است . ماشین فلاحتی ساخت آلمان . ساخت فرنگ . ◄ (اِ) طرز و حالت و شکل ساختن . شیوه . نسق . اسلوب : ساخت این گوشواره خوب نیست . ساخت این النگو مثقالی دو تومان است . بدساخت . خوش ساخت . ◄ بند و بار زین . (جهانگیری ). یراق و بند و بار زین اسب . (برهان ). دوال و اسباب زین و زیور اسب . (غیاث )(انجمن آرا). دوال و تسمه ٔ رکاب . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). زین و برگ اسب . ساز و برگ اسب . ستام . یراق اسب . اسباب زائده ٔ زین . هر چیز لازم برای اسب : اسبی بلند بر نشستی با بنا گوش و زیر بند وپاردم و ساخت آهن سیمکوفت سخت پاکیزه . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٦٤ و چ غنی - فیاض ص ٣٥٨). و این غلامان دو رسته همه با قباهای دیبا. ششتری و اسبان ؛ ده بساخت مرصع بجواهر، و بیست بزر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٥١). فرخی را اسب با ساخت خاصه فرمود. (چهارمقاله چ معین ص ٨١). هنر در خور معرکه دارم آخر اگر ساخت در خورد ادهم ندارم . خاقانی . و کسوت خاص بیرون از قبای به جواهر و اسب نوبت و ساخت لعل و پیل با مهد مرصع بدو داد. (راحة الصدور راوندی ). ◄ زین اسب . (انجمن آرا) (آنندراج ) : پرده بر روی سپیدان سمنبر ببرید ساخت از پشت سیاهان اغر بگشائید. خاقانی . ◄ برگستوان، و آن پوششی است که در روز جنگ بر اسب پوشانند، و خود نیز پوشند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ اسلحه . (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ تجهیزات . ساز و برگ : بهرام از جمله ٔ سپاه دوازده هزار مرد بگزید، مردمانی مبارز جنگی، نه پیر و نه جوان، میانه مقدار چهل ساله، و ساخت وسلاح ستور تازی و آنچه بدین ماند تمام بدادشان . (تاریخ بلعمی ). نماز دیگر من پیش رفتم با موزه ٔ تنگ ساق وقبای ِ کهن و زمین بوسه دادم . بخندید و گفت : چون افتادی و پاکیزه ساختی داری . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٤١). اینجا فرود آمدند که در راه شهر گیاه خرد و بزرگ بود که ساخت بسیار داشت . (تاریخ بیهقی ص ٤٦٣). ◄ کمربند و یراق مردان : پیش آمد، کمر زر هزارگانی بسته با کلاه دو شاخ، و ساختش هم هزارگانی بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٧٠). روز شنبه بیستم ماه محرم رسول را بیاوردند و خلعتی دادند سخت فاخر چنانکه فقها را دهند: ساخت زر پانصد مثقالی و استری و دو اسب و باز گردانیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٩٧). ◄ خلعت . تشریف . و آن ظاهراً کمربند یا ستام اسب بوده است : فریفته شد بخلعتی و ساخت زر که یافت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٨). بوسهل حمدوی بجوانی روز از پادشاهی چون محمود ساخت و نواخت دریافته است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٧). امیر [ مسعود ] بفرمود تا قتلغتکین کوتوال را با خلعت و بوالحسن نصر را که ساخت داشتند بنشاندند و دیگران بر پای داشتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٤١). ♦ ساخت افکندن ؛ ساخت انداختن . ستام و یراق بر زین نهادن : ابوالقاسم رازی رادید و بر اسبی قیمتی برنشسته و ساختی گران افکنده زراندود و غاشیه ای فراخ و پر نقش و نگار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٦٥ و چ غنی - فیاض ص ٣٠٩). باز مریخ ز مهر افکندی ساخت زر بر تن یکران اسد. خاقانی . ♦ ساخت انداختن ؛ ساخت افکندن : بامدادن که یکسواره ٔ چرخ ساخت بر پشت اشقر اندازد. خاقانی . ♦ ساخت تمام کردن ؛ مکمل تجهیز کردن : جواب داد که یک ماه زمان ده تا بنگرم و تدبیر آن بکنم و بدین آن خواست تا همه بیاسایند و ساخت تمام کند. (تاریخ بلعمی ). ♦ ساخت زر ؛ ستام زرین . ستام زر اندود و زین و برگ مرصع : بو بشر تبانی ... بروزگار سامانیان ساخت و زر داشت، و بدان روزگار این تشریف بزرگ گرفته بودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٩٥ و چ غنی - فیاض ص ١٩٩). اسبان هشت سر که بمقود بردند بازین و ساخت زر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٧٦). و ده اسب با صندوقهای خلعت خلافت از آن دو با ساخت زر و نعل زر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٣). و اسبان راهوار و ساختهای زر. (چهارمقاله ). ♦ ساخت فروکردن ؛ ساخت فروگشادن، ساخت گشادن . زین و برگ از پشت مرکب برداشتن : ساخت فروکند ز اسب آینه بندد آسمان صبح قبا زره کند ابر کند زره گری . خاقانی . از جنیبت فروگشاید ساخت آینه بر عذار بندد صبح . خاقانی . پرده بر روی سپیدان سمنبر ببرید ساخت از پشت سیاهان اغر بگشایید. خاقانی .