سازنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سازنده . [ زَ دَ / دِ ] (نف ) صانع. عامل . درست کننده . بعمل آورنده . ترکیب کننده : اگر سازنده ایشانند مر ترکیب انسان را چرا هر چار را با هم عدوی کینه ور دارد. ناصرخسرو. ◄ بانی . بنّا. برآرنده . عمارت کننده . بناکننده . پی افکننده : حاکم روز قضای تو شده مست مگر نه حکیم است که سازنده ٔ گردنده سماست . ناصرخسرو. ◄ اختراع کننده . ابداع کننده . ایجادکننده . پدیدآورنده . آفریننده . خالق . از نیست هست کننده (در مورد ایزد تبارک و تعالی ) : ای جهان را ز هیچ سازنده هم نوابخش و هم نوازنده . نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ٢). ◄ انتظام دهنده . بسامان کننده . ◄ نوازش کننده . دلخوش کننده . دلگرم کننده : مهر و لطف اوست این سازنده و آن سازگار. سوزنی . ◄ بخشنده : بی طمعیم از همه سازنده ای جز تو نداریم نوازنده ای . نظامی (مخزن الاسرار). ◄ مهیاکننده . تهیه کننده . آماده کننده : چو سازندگان شمع و می ساختند ز بیگانه ایوان بپرداختند. فردوسی . ◄ برپادارنده . آراینده . سازنده ٔبزم ؛ رونق دهنده ٔ آن . ◄ روبراه کننده . بسامان کننده . راست کننده . سازنده ٔ کاری ؛ سر و صورت دهنده ٔ آن : خرد باد در نیک و بدیار او خدا باد سازنده ٔ کار او. نظامی . ◄ جاعل . جعل کننده . مزور. سازنده ٔ چیزی از روی تقلب و تزویر، چون سند، اسکناس و غیره ... ◄ سازگار. سازوار. خوش رفتار. هم آهنگ . همداستان . همرای . موافق : جهانجوی ازین چارشد بی نیاز همش بخت سازنده بود از فراز. فردوسی . من ازو سازنده تر هرگز کجا یابم صنم ؟ او ز من بیچاره تر هرگز کجا یابد شمن ؟ منوچهری . ◄ مداراکننده . مماشات کننده . تحمل کننده . بردبار. متحمل : تا زنده ای زی گمرهی سازنده ای با ناسزا. (منسوب به ناصرخسرو). ◄ ملایم طبع و مزاج . سازگار با آن (آب و هوا). گوارا : و اول خزان پیران را لختی سازنده تر باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).و پیران و کسانی را که مزاج پیران دارند سازنده تر باشد [ زمستان شمالی خشک ] . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ایا هوای تو سازنده چون هوای بهشت کدام کس که ندارد سوی بهشت هوا؟ سوزنی . هوای جهان دیده، سازنده تر زمانه زمین را نوازنده تر. نظامی . ولی را مهر او سازنده آبی عدو را کین او سوزنده خاری . (از تاج المآثر). ◄ معالج . مؤثر. مفید(دارو) : بر زخمها که بازوی ایام می زند سازنده تر ز صبح دوائی نیافتم . خاقانی . عقاقیر صحرای دلهاست این دو که سازنده تر زین دوائی نیابی . خاقانی . ◄ ساززن . (شعوری ). نوازنده . شکافه زن . نواپیشه . خنیاگر.مطرب . که یکی از آلات موسیقی را نواختن و زدن تواند چون تارزن و کمانچه زن و غیره . ♦ سازنده کار ؛ کارسازنده . کارآمد. کارساز : ز گردان گزین کرد پنجه هزار همه رزمجویان سازنده کار. فردوسی . ♦ سازنده و خواننده ؛ مطرب و مغنی . (ناظم الاطباء). ♦ سازنده و نوازنده ؛ خنیاگر.