سازندگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سازندگی . [ زَ دَ / دِ ] (حامص ) عمل سازنده . سازنده بودن . ◄ بنّایی . ◄ صانعی . عاملی . ◄ عمل جاعل . ◄ عمل سازنده و نوازنده ٔ یکی از آلات موسیقی . ساززنی . نوازندگی . نواپیشگی . خنیاگری . مطربی : به ساز جهان برد سازندگی نوائی نزد جز نوازندگی . نظامی . ◄ سازواری . سازگاری . هم آهنگی : و میان ایشان [ میان عناصر، خدای تبارک و تعالی ] صلحی کرد تا مدتی، و سازندگی و سازگاری پدید آورد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ کارگری و کارسازی . ◄ اثرکنندگی . (ناظم الاطباء). ◄ اجرای برنامه ای از موسیقی . (استینگاس ). رجوع به ساختن شود.