سازوباز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سازوباز. (نف مرکب ) ریسمان باز. (جهانگیری ) (رشیدی ) (شعوری ). ریسمان باز که بر سر سازو رود و بازیهای غیرمکرر کند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). بندباز : السلام ای سیاه سازوباز به اجازت که هجو کردم باز. سنائی (از انجمن آرا) (از آنندراج ). رجوع به سازو شود.