سازگار بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
آمدن، خوردن، ساختن، جفت شدن، جفت (جور) بودن، برازنده بودن، برازیدن، باهم خواندن، تناسب داشتن، درست بودن، درست درآمدن، منطبق بودن مناسب بودن، مصلحت بودن منطقی بهنظر آمدن، معقول بودن روی شرایط بهنتیجه رسیدن، مذاکره کردن راه آمدن، همکاری کردن باهم جور شدن، دوست بودن همرأی شدن، موافقت کردن، پذیرفتن، تأیید کردن تکرار کردن وابسته بودن مناسبت داشتن، گنجیدن، بایستن مناسب بودن، شایسته بودن موافق (طبع) بودن، هماهنگ بودن