ساقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قَ) [ ع. ساقة ] (اِ.) دنباله سپاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- اندامی از گیاه که برگها و جوانهها و میوهها روی آن قرار میگیرند. ۲- پایه، اساس.
(قَ) [ ع. ساقه ] (اِ.) دنباله سپاه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساقه . [ ق َ / ق ِ ] (اِخ ) محلی است در ٢٠٠ هزارگزی تهران میان قم و باغیک و آنجا ایستگاه راه آهن است .
ساقه . [ ق َ ] (اِخ ) قصبه ای است در جنوب حبشه واقع در ناحیه ٔ لیمو، در کنار نهر کیبه و تجارت قهوه دارد. (از قاموس الاعلام ترکی ).
مترادف و متضاد واژهدان
اساس پایه، تنه، درخت عقبه سپاه، عقبه لشکر (متضاد: جلودار، طلایه)
واژگان فارسی سره واژهدان
شاخه، ساگه