ساویدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساویدن . [ دَ ] (مص ) سودن . (اوبهی ). سائیدن و سوهان کردن . ◄ زدودن و صیقل کردن و جلا دادن . ◄ اره کردن . ◄ خرد کردن . ◄ نرم کردن . ◄ فرسودن . ◄ اندودن . ◄ دریافتن . ◄ فهم کردن و ادراک کردن . ◄ حل کردن و گداختن در آب . ◄ لمس کردن و دست مالیدن . (ناظم الاطباء) : چون سه جزو ترکیب کنند یکی میانگین و دو کرانگین ... پس هر یکی از این دو کرانگین چیزی را بساود از میانگین که آن دیگر نساود. (دانشنامه ٔ علایی ص ٧٧، از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ◄ صاف کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به سائیدن و سابیدن و ساییدن شود.