ساکن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(کِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- بی حرکت. ۲- مقیم، سکونت داشتن.مترادفها و واژههای مرتبطاهل، باشنده، سکنه، ماندگار، متوطن، مستقر، مقیمآرام، آرمیده، بیجنبش، بیحرکت، راکدغیرمتحرکواژه قبلی: ساکسفونواژه بعدی: ساکن گشتن