سباع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سباع . [ س ِ ] (ع مص ) فخر کردن بکثرت جماع . (معجم متن اللغة). فخر نمودن بکثرت جماع . (منتهی الارب ). ◄ فحش گفتن و بدیگر دشنام دادن . (معجم متن اللغة) (منتهی الارب ). ◄ (اِ) جماع . (معجم متن اللغة) (منتهی الارب ).
سباع . [ س ِ ] (ع اِ) درندگان مثل گرگ و شیر. (غیاث ). ج ِ سَبُع. ددان . ددگان . درندگان : نخواست که سباع و وحوش دریابند که او می بهراسد. (کلیله و دمنه ). آب و آتش و دد و سباع ودیگر موذیان در آن اثری ممکن نگردد ضیاع و سباع از خصب آن مراتع بفراخی رسیده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
سباع . [ س ِ ] (اِخ ) ابن ثابت . از صحابه است . (منتهی الارب ).