سبال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبال . [ س ِ ] (ع اِ)ج ِ سبلة. (دهار) (مهذب الاسماء) (غیاث ) : به نیم گرده بروبی بریش بیست کنشت بصد کلیچه سبال تو شو که روب نرفت . عماره ٔ مروزی . لاف تو ما را بر آتش بر نهاد کآن سبال چرب تو بر کنده باد. مولوی . رجوع به سبلة شود.
سبال . [ س ِ ] (اِخ ) جایگاهی است میان بصره و مدینة. (معجم البلدان ).