سبح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبح . [ س َ ] (ع مص ) شناوری نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شنا کردن . سباحة. (از اقرب الموارد). رجوع به سباحت شود. ◄ تصرف کردن در معاش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). تصرف کردن در معیشت . (ترجمان تهذیب عادل ص ٥٦) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ (اِمص ) آرامش . ◄ (مص ) زمین کندن . ◄ بسیار گفتن . (منتهی الارب )(آنندراج ). سبح در کلام ؛ فزون گفتن . ◄ خواب و آرامش و آرمیدن . (منتهی الارب ). خوابیدن و آرمیدن . (از اقرب الموارد). ◄ آمدن و رفتن و برگردیدن و پراکنده شدن در زمین . (منتهی الارب ): سبح قوم ؛ برگردیدن و آمدن و رفتن ایشان و پراکنده گشتن آنان در زمین . (منتهی الارب ). ◄ دور رفتن . (منتهی الارب ). دور رفتن در سیر. (از اقرب الموارد).