سبدچین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبدچین . [ س َ ب َ ] (اِ مرکب ) بمعنی پساچین و آن بقیه و تتمه ٔ میوه و انگوری بود که در آخرهای فصل میوه در باغها و درختها بجا مانده باشد. (برهان ) (آنندراج ). بقیه ٔ انگور باشد که جای جای مانده باشد. (صحاح الفرس ) (لغت فرس اسدی ). آن باقیات انگور و میوه که جابجا در باغ مانده باشد. (شرفنامه ٔ منیری ) : مغ از نشاط سبدچین که مست خواهد شد کند برابر چرخشت خشت بالینا. عماره ٔ مروزی . حسود شاه را در باغ امید نمانده ست از ثمر غیر از سبدچین . شمس فخری .