سترپوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سترپوش . [ س ِ ] (نف مرکب ) چیزی که ستر عورت بدان کنند. (آنندراج ) : برفت سایه ٔ درویش و سترپوش غریب بپوش بار خدایا به عفو ستارش . سعدی . یک رنگ شویم تا نماند این خرقه ٔ سترپوش زنار. سعدی . چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم ز رسوایی چو صحرا سترپوشم نیست دامانم . محمدقلی سلیم (از آنندراج ).