سته شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سته شدن . [ س ُ ت ُه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ستوه شدن . بستوه آمدن . به تنگ آمدن . زله شدن : غراب بین که نای زن شده ست و من سته شدم از استماع نای او. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٧٢). ز گرشاسب لرزد همه مرز و بوم سته شد ز گرزش همه هند و روم . اسدی . چنین تا کشنده سته شد ز رنج ببد کاخها تنگ از آکنده گنج . اسدی .