ستهیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستهیدن . [ س ِ ت ِ دَ ] (مص ) ستیزه کردن . (آنندراج ). ستیزه کردن و مناقشه و منازعه نمودن .بحث کردن . (ناظم الاطباء). لجاج . لجاجت . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). معاندت . (منتهی الارب ) : در کارها بتا ستهیدن گرفته ای گشتم ستوه از تو من از بس که بستهی . بوشعیب . من روزه بدین سرخ ترین آب گشایم زآن سرخ ترین آب رهی را ده و مسته . منوچهری . تو نکوکار باش تا برهی با قضاو قدر چرا ستهی . سنایی . در سخاوت چنانکه خواهی ده لیکن اندر معاملت بِسْته . سنایی . رجوع به ستیهیدن شود. ◄ آواز بلند ساختن . ◄ بحث کردن . ◄ غریدن . ◄ سرائیدن . ◄ آزردن . ◄ لگدمال کردن و پایمال کردن صفوف را. (ناظم الاطباء).