ستوه گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستوه گردیدن . [ س ُ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) سخت درماندن . بجان آمدن . خسته شدن . عاجز شدن : ز اسبان و مردان بیابان و کوه اگر بشمری نیز گردی ستوه . فردوسی . شب از حمله ٔ روز گردد ستوه شود پرّ زاغش چو پرّ خروه . عنصری . خداوند فرمان و رای و شکوه ز غوغای مردم نگردد ستوه . سعدی .