ستوهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ) (حامص.)<BR>۱- خستگی.<BR>۲- درماندگی، ناتوانی.<BR>۳- پریشانی.<BR>۴- دلتنگی، افسردگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ) (حامص.) ۱- خستگی. ۲- درماندگی، ناتوانی. ۳- پریشانی. ۴- دلتنگی، افسردگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستوهی . [ س ُ ] (حامص ) سیرآمدگی . ضجرت . بجان آمدگی . اذی . اذیت . (دستوراللغة). ◄ ترس . وحشت . (ولف ) : چوروز از شب آمد بکوشش ستوه ستوهی گرفته فرو شد بکوه . فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ١ ص ١٨٩). بزین پلنگ اندرون بد سوار ستوهی نیامَدْش از آن کارزار. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ٥ ص ١٢٢٢).
مترادف و متضاد واژهدان
خستگی، درماندگی ناتوانی، ضعف ملامت، دلتنگی پریشانی