ستیزه کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستیزه کار. [ س ِ زَ / زِ ] (ص مرکب ) لجوج . کینه توز. ظالم . نیرومند. قاهر : و [ غوریان ] مردمانی شوخ روی و ستیزه کارند و بد دل و حسودند. (حدود العالم ). تذرو عقیق رو کلنگ سپیدرخ گوزن سیاه چشم پلنگ ستیزه کار. فرخی . و بودی که شیر ستیزه کارتر بودی غلامان را فرمودی تا در آمدندی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٢٠). شاه پردل ستیزه کار بود شاه بددل همیشه خوار بود. سنایی . رفیقی ستیزه کار دارم و به هیچ نوع از صحبت او خلاصی نمی یابم . (سندبادنامه ص ١٤٢).