ست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ست . [ س ِ ] (ع اِ) خانم . (دزی ج ١ ص ٦٣١) : ستی و مَهْسِتی را بر غزلها شبی صد گنج بخشی در مثلها. نظامی (خسرو و شیرین ). رجوع به ستی شود.
ست . [ س ِت ت ] (ع عدد، ص، اِ) شش .یقال سِتّة رجال و ست نسوة. اصل آن سدس است، سین را به تا بدل کرده اند و دال را تا کردند و در تا ادغام نمودند. (منتهی الارب ).
ست . [ س َت ت ] (ع اِ) سخن زشت . ◄ عیب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).