سخاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخاب . [ س َخ ْ خا ] (ع ص ) مرد بسیار بانگ و فریاد. (منتهی الارب ). صخاب . رجوع به صخاب شود.
سخاب . [ س ِ ] (ع اِ) گردن بند بی جواهر که ازمیخک و مانند آن سازند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گردن بند از مشک و پوست خرما و جز آن . (مهذب الاسماء). رجوع به الجماهر بیرونی ص ٣٩ شود. ◄ رشته ای که در آن مهره ها کشیده در گردن کودکان و دختران اندازند. ج، سُخُب . (منتهی الارب ) (آنندراج ).