سخال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخال . [ س ُخ ْ خا ](ع ص، اِ) فرومایگان . واحد آن سُخَّل است . (منتهی الارب ). مردان ضعیف رذل و فرومایه . (ناظم الاطباء). مردان رذل و ناتوان . واحد آن سخل است . (اقرب الموارد).
سخال . [ س ِ ] (ع اِ) ج ِ سَخْلَة. (منتهی الارب ). رجوع به سخلة شود. ◄ (اِمص ) عداوت و دشمنی و خصومت . (ناظم الاطباء) (استینگاس ). ◄ مخالفت و عناد و خودسری و تمرد و گردنکشی . ◄ ظلم و اجحاف و ستم و زبردستی و تعدی . ◄ خودبینی و لجاجت و خودرایی . (ناظم الاطباء) (استینگاس ).
سخال . [ س ِ ] (اِخ ) جایگاهی است در یمامة. (معجم البلدان ). موضعی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).