سخت رویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت رویی . [ س َ ] (حامص مرکب ) پررویی و سماجت . مقاومت . پایداری : چو پی سست وپوشیده شد استخوان دگر قصه ٔ سخت رویی مخوان . نظامی . نه زآن سرما نوازش گرم گشتش نه دل زآن سخت رویی نرم گشتش . نظامی . چه بایداینهمه اندیشه کردن نشاید سخت رویی پیشه کردن . نظامی . چو سندان کسی سخت رویی نکرد که خایسک ِ تأدیب بر سر نخورد. سعدی . تا بروی سخت ما صائب سر و کارش فتاد توبه کرد از سخت رویی سیلی استاد ما. صائب (از آنندراج ).