سخت پی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت پی . [ س َ پ َ / پ ِ ] (ص مرکب ) نیرومند. قوی . (ولف ). پرزور که مقاومت داشته باشد : کنون تا به بینم که با جام می همی سست باشی وگر سخت پی . (شاهنامه ٔ فردوسی چ بروخیم ج ٩ ص ٢٨٤٩).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت پی . [ س َ پ َ / پ ِ ] (ص مرکب ) نیرومند. قوی . (ولف ). پرزور که مقاومت داشته باشد : کنون تا به بینم که با جام می همی سست باشی وگر سخت پی . (شاهنامه ٔ فردوسی چ بروخیم ج ٩ ص ٢٨٤٩).