سختی کشیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سختی کشیده . [ س َ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) پریشان و تنگدست . (ناظم الاطباء). مشقت دیده . مصیبت زده : کنون دانم که آن سختی کشیده بمشکوی ملک باشد رسیده . نظامی . چه جویی ازمن سختی کشیده ز آسانی بدشواری رسیده . نظامی . هر کجا سختی کشیده و تلخی چشیده ای را بینی خود را بشره در کارهای مخوف اندازد. (سعدی ). و مردم معزول و سختی کشیده را باز عمل فرماید. (سعدی ). ◄ مظلوم . (ناظم الاطباء).