سختیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سختیان . [ س ِ / س َ ] (اِخ ) شهری است و از آن شهر است ابوایوب سختیانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سختیان . [ س ِ / س َ ] (اِ) پوست بز دباغت کرده .(آنندراج ) (منتهی الارب ). چرم . (غیاث ). گوزکانی . (السامی فی الاسامی ). انبان . (ناظم الاطباء) : سختیان را گرچه یک من پی دهی شوره دهد زَاندکی چربو پدید آید بساعت در قصب . ناصرخسرو. کفشگر هم آنچه افزاید ز نان می خرد چرم و ادیم و سختیان . مولوی .