سخج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخج . [ س ِ خ َ ] (اِ) علتی باشد که آن را تنگی نفس گویند. (برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ) (ناظم الاطباء). رجوه به سخچ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخج . [ س ِ خ َ ] (اِ) علتی باشد که آن را تنگی نفس گویند. (برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ) (ناظم الاطباء). رجوه به سخچ شود.